*نگفته ازقبل*
مامی جونم اوایل که دلدرد داشتی وروزای خیلی سختی بود یه شب که برده بودیمت دکتر یه خانمه بهمون گفت بچه باصدای جاروبرقی وسشوارآروم میشه،راستش من وبابایی تعجب کردیم ازحرفش و اهمیت ندادیم تااینکه یه شب که بابایی سرکاربود وشما گریه میکردی سشوارو روشن کردم ودر کمال تعجب شما آروم شدی وقتی به بابایی گفتم اونم تعجب کرد ولی خوشحال شدیم هردو که اینجوری آروم میشدی،حتی گاهی باید سشواروروشن میکردم تا شیربخوری و بخوابی،بعضی شبا از فرط خستگی باصدای سشوار می خوابیدیم همینکه شما آروم میشدی خوب بود،شنیدن صدای گریه هات غم بزرگی رو می شوند تودلمون و اصلا طاقت نداشتیم ببینیم اذیت میشی،اینم بگم به قول بابایی سشوارمون به تر تر اوفتاد هههههههههههههه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


*نگفته ازقبل*
