*ماجراهای شیرخوردن دخمل تاغذاخوردنش*
آنیتای من روزای اول دنیااومدنت بیرون که میخواستم برم شیرمومیدوشیدم ومیریختم شیشه تابیرون راحت شیربدم به شما امااااا ازاونجایی که نمیدونستم اینجوری بدعادت میشی،شماعادت کردی به خوردن شیشه ویک ماه کامل ازمامی شیرنمی خوردی بعدازیک ماه دوباره شروع کردی ازم شیربخوری ومن خیلی خوشحال شدم،شیرم مثل قبل زیادشدواوضاع شیرخوردنت خوب شد،ناگفته نمونه شیروبیشترخوابالودمیخوردی تااینکه ده روزپیش بازقروادای شیرخوردنت شروع شدومن بازغصم گرفت،یه وقتاشباشیرمیخوردی ازمن گاهی شیشرم نمیگرفتی ومن مجبورمیشدم باقطره چکون شیربدم خلاصه عذابی کشیدم که نگو،عصبی وخسته بودم،تااینکه امروزبهترشدی وشروع کردی به شیرخوردن،درسته بازم یه سری بدقلقی داری امامن به همینشم راضیم،برات شیشه...
نویسنده :
mami mahnaz
4:55


