میس آنیتامیس آنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه سن داره

*سفید برفی*

*از تو گفتن *

سلام به دختر گلم,منو ببخش که این روزا کمتر برات مینویسم چون واقعا سرگرمم با شما,خیلی شیطون تر شدی,همه جا رو بهم میریزی,هر چقدر خونرو مرتب میکنم شما به هم میریزی و من از شلختگی کلافه میشم,عوضش,کلی شیرین شدی,همچین عشوه میای که دلمون آب میشه,وقتی میخوای کاری انجام بدی که احساس میکنی من اجازه نمیدم یه خنده ی ملیح میزنی و دست تکون میدی و با ناز میری سراغ کارت,قربونت بشم انقدر سیاست داری ههه,اما مامان زرنگتر از شماس,اگه اون کار,کار درستی نباشه,نقشتو نقشه بر آب میکنه و مانع انجامش میشه,چون شما نباید بد بار بیای,نهههه ورد زبونته,زیاد تکرار میکنی این کلمرو,با بچه های غریبه گرم نمیگیری اما با دخترخاله ها و پسرخالت خیلی خوبی و دوستشون داری,نمیدونم چرا...
22 تير 1393

*ولادت مولای متقیان علی (ع)وروز پدر وروز مرد مبارک*

  خورشید هر روز دیرتر از پدرم بیدار می شود اما زودتر از او به خانه بر می گردد … به سلامتی هرچی پدره   همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن کوچک و کوچک تر میشود … ولی پدر یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند، خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست؛ فقط هیچکس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … بیایید قدردان باشیم … به سلامتی پدر و مادرها   بارها میشد که کنارم باشد و دلم با او نباشد اما … پدر هر جا که باشد، دور و نزدیک، شک ندارم که دلش هر لحظه با من است … بوسه می زنم بر دست های...
2 خرداد 1393

*آنیتا این روزا*

سلام گلدخترم تاج سرم,مامی اومده که برات بنویسه که چقدر شیرین و شیطون شدی,یه لحظه یه جابند نمیشی,البته وقتی جایی میرم حتی خونه مامانی اذیتات بیشتر میشه ومن واضح تر ازهمه حس میکنم,تو خونه باز بهتری و من خیلی راحت تر,نه اینکه سخت نباشه اما ترجیح میدم خونه باشم باشما,ساعت خوابت توخونه مشخص تره وبهتر هم میخوابی,عاشق ددری,که من و بابا سعید زیاد میبریمت ددر,هر کی میاد دنبالش گریه میکنی اما زودم ساکت میشی,دوست ندارم عادت کنی باهمه بری که اونجوری بدعادت میشی و اصلا هم خوب نیست,اونروز دلم گرفته بود و گریه میکردم,شما اومدی پیشم و منو همش بوسیدی و با حرکات مخصوص خودت بهم فهموندی بفهمم,انقدر زل زدی بهم تا خندم گرفت وبابایی گفت ببین چقدر دوستت داره,کلا ...
2 خرداد 1393

*ولادت بانوی عالم فاطمه(س)،روز مادر و روز زن مبارک*

مادر تمام شادی هایت را به من بخشیدی و غمهایت را در خود فرو ریخته ای، تا نفس دارم و بعد از مرگ نیز روحم فراموشت نخواهد کرد. ای خدای بزرگ! به من توانائی بده هرگز از پله های غرور بالا نروم و لحظات شادم را در کنارش باشم. کمک کن قلب رئوف و قشنگ این فرشته زمینی ات را هرگز نلرزانم و آسمان آرزوهایش را خراب نکنم مادر! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت. شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ...
2 خرداد 1393

*یه عصر دل انگیز با دوستای عزیزم*

پنج شنبه ٢۵ اردیبهشت که میخواستم برم خونه مامانی اینا و شمارو ببرم پارک پیروزی,به چند تا از دوستای نی نی سایتم که خونشون نزدیک بود گفتم اگه میتونن بیان پارک که مامان بهنیا جون و مامانه یاسمین جون اومدن رو چمن دور هم نشستیم و حرف زدیم و بچه ها هم با هم کلی بازی کردن,بهنیا خیلی مهربون بود وقتی شما نشستی رو سه چرخش اصلا بدش نیومد واجازه داد بشینی,یاسمین هم خیلی بانمک بود و میخندید همش,ماشاللهههههه به سه تاتون دسته گلای زیبا,مامان بهنیا برامون چایی باشیرینیه کرمان آورده بودن که خیلی چسبید مخصوصا چایی,دستشون درد نکنه,دوستای خوبی بودن وباهاشون راحت بودم با اینکه اولین بار بود میدیدمشون,خیلی خوش گذشت,جای دوستای دیگمون رو هم خالی کردیم ...
30 ارديبهشت 1393

*ax*

اینم میکس عکس شما و چند تا از نی نیای دوستای نی نی سایت ...
3 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به *سفید برفی* می باشد