میس آنیتامیس آنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه سن داره

*سفید برفی*

*دیکشنری آنیتایی*

ماما=مامان  بابا=بابا  أب=آب به به = به به تا= تاب  ده=بده یا بگیر  اد یا ال= الو نهه=نه (دقیقا مثل پو میگی) دد=دد د د=دست دست یه بارم به دایی علیرضا گفتی ضا ههه فدات شم ...
28 اسفند 1392

*جشن دندونی*

آنیتا جونم مامی دوست داشت که یه جشن بهتربرات بگیره اما بنا به دلایلی عمه جونینا و مادرجون توجشن ما نبودن و جشن روخونه ی مامانی با خاله ها گرفتیم،دوست داشتم اونا هم باشن جاشون خالی بود،فقط می تونم بگم مادرجونینا اعتقاد دارن آش دندونی براشون بدمیاره و من اعتقادنداشتم وآرزو داشتم برای شما یه جشن کوچیک بگیرم و آش بپزم،بگذریم خیلیییی خیلیییی آش دندونی شما خوشمزه شد خیلی هم پر برکت بود،همینطور الویه ،کلی با مامانی و خاله ها برات رقصیدیم و خوشحالی کردیم داری دندون درمیاری،البته خاله لیلا  از طرف کار مجبوربود بره همایش و نتونست با ما باشه و شب اومد،آرینیناهم با آهنگا همخونی کردن هم رقصیدن،البته منم جزو همخونابودم هههههه،آخه خوشحال بودم دیگه،خد...
1 بهمن 1392

جشن تولد کفشدوزکی

     یه سلام مخصوص به یه دختر خوشگل به اسم آنیتا    روزها گذشت،تلخ و شیرین باتو ومن پشت نگاه قشنگت و شیرینیه وجودت گذر زمان رو از یاد بردم و حالا تو یک دختر ١ ساله ای و من مادر یک دختر ١ ساله و این حس واقعا شیرینه،خدا رو هزار مرتبه شکر که گل زیبای من شدی،تولدت مبارک عروسکم    عزیزم اول میخواستم برات تولد بگیرم اما بنا به دلایلی منصرف شدم،چون میترسیدم تو دلم بمونه که چرا تولد یک سالگی رو نگرفتم و بقیه منتظر تولدت بودن و ذوق داشتن تصمیم گرفتم تولدتو بگیرم،اما با چند روز تاخییر چون تولدت یکشنبه بود و خاله ها و عمه سر کار بودن و مهدیه هم مدرسه بنابراین 5شنبه جشن برات گرفتم،یه ...
25 دی 1392

بدون عنوان

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست   و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست. میلادتو معراج دستهای من است   وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم                                                                           &nb...
24 دی 1392

*شمارش معکوس تا یک ساله شدن آنیتا*

سلام سلام صد تا سلام به آنیتا جیگر مامان،عشقم داری یک ساله میشی و من هنوز باور نمیکنم که چقدر زود سپری شدن روزا و حالا دخترم خانم داره میشه،تمام سختیای این یه سال وتمام بی خوابیا و... همه پشت خندینت پنهان میشن دختر گلم،تو هر روز شیرین تر میشی و من هر روز عاشق تر،یاد گرفتی خودت وایسی برای چند ثانیه بدون اینکه چیزی رو بگیری،وقتی وایمیسی انقدر ذوق میکنی که نگو،لبای قشنگت میخندن و انگار رو ابرایی،یه دفعه جو میگیرت و چپه میشی،تازه از بس قرتی هستی تو اون چند ثانیه دست میزنی برا خودت و خودتو تکون میدی انگار داری میرقصی،الهیییییییی مامی فدات شه،این روزا همش دست دسی میکنی حتی وقتی میخوای چیزی بخوری،وقتی دست میزنی صدای دستای کوچولوت رو میشنوم قبلا ص...
13 دی 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به *سفید برفی* می باشد