1روزپرازدلهره و1شب قشنگ باآنیتا
جمعه صبح حالم بدبود وتحمل درد برام سخت ترشده بود,نمازصبح روکه خوندم دیگه اززوردرد گریم گرفت وبه پیشنهاد سعید رفتیم بیمارستان,1نوارقلب ازجنین گرفتن و به دکترم زنگ زدن و وضعیتم روبهش توضیح دادن,دکتر1آمپول تجویزکرد وقرارشداگه تاعصرحالم خوب نشدبرم بیمارستان,عصرنه تنها حالم خوب نشد کیسه ی آب هم پاره شده بود ومن بیخبرازهمه چیز فکرمیکردم سردیم شده,پدرجون ومادرجون اومدن بهمون سرزدن ومن به زور نشستم تا برن,بعدازرفتن اونا دوش گرفتم وآرایش کردم به مامان زنگ زدم وضعیتم روتوضیح دادم تا اگه خبری شد آماده باشه,وقتی رسیدیم بیمارستان بعدازمعاینه به دکترم زنگ زدن وقرارشدکه عمل سزارین (اپیدورال)روانجام بدن ومن دراون لحظه پربودم ازاسترس و هیجان و ترس ...
نویسنده :
mami mahnaz
0:06





