میس آنیتامیس آنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 27 روز سن داره

*سفید برفی*

*عروسکم رفته حموم*

آنیتاعشقه من،تاحالا2باربردمت حمام،شماحمام رودوست داری وداخل حمام ساکتی،وقتی میشورمت احساس میکنم بدنت احساس راحتی میکنه وازتمیزشدنت لذت میبرم،ازحمام که میارمت بیرون نازترمیشی،مخصوصاموهات که خیلی باهال میشن (مثل کاکروتوفوتبالیستا هه هه)خلاصه دیدنی میشی وخوردنی،خداجون مرسی 1عروسک قشنگ بهمون هدیه کردی
5 شهريور 1392

*مرواریدات مبارککککککککککککککک دخترگلم*

  آنيتاي مامان در حال در آوردن اولین دندونتی هوراااااا،مبارکت باشه دختر نازمم آنیتا جونم امروز که داشتم به شما دنت میدادم متوجه شدم وقتی قاشق رو میبرم دهنت یه صدایی میاد،نگاه کردم و دیدم که دندون بالاییه شما سفید شده و آماده ی در اومدنه،نمی دونی چقدر خوشحال شدم و از صدای دندون شما که به قاشق میخورد چقدر لذت بردم،به بابایی هم زنگ زدم و خبردادم اونم کلی خوشحال شد،منم سریع اومدم برات بنویسم درباره ی این اتفاق قشنگ،به همین زودی برات آش میپزیم عشقم،بازم مبارکه دندون خوشگلت پرنسسم   عزیزکم شما الان داری 3 تا دندون رو با هم درمیاری دوتا بالا و یه دونه پایین ، خدا می دونه چقدر داری اذیت میشی،کاش من دردای شم...
5 شهريور 1392

*خاطرات سفرمون با دخمل کوشولومون*

صبح عید فطر ما ساعت رو تنظیم کرده بودیم زنگ بزنه وبیدار شیم بعد از نماز راه بیفتیم از اونجاییکه خسته بودیم آلارم رو قطع کردیم اما شما بیدارشدی و همش میزدی به کمر مامی تا بیدارم کنی قربونت بشم کوشولوی من که انگار می فهمیدی میخوایم بریم سفر  زودی پاشدی ماروبیدارکردی،توراه کم وبیش اذیت شدیم وشما خیلی کم خوابیدی و همش شیطونی میکردی،داخل صندلی ماشینتم نموندی زیاد ومن باشما کلی بازی کردم،به مشهدکه رسیدیم ذوق حرم داشتم خیلیییی،رفتیم حرم و شب رو هم خونه ی دوست کلوبیه گلم منیره ی عزیز بودیم،اولش کیانمهر پسمل خاله منیره خواب بود امابعدبیدارشد وماروی ماهشودیدیم،دوست داشتنی بود،صبح هم افسانه جون یکی دیگه از دوستامون  با دخملش پریاجون اومدن پی...
5 شهريور 1392

*عروسک خانوم*

مامانی میای بازی کنیم؟؟؟ بابایی مامانی کارداره شمابیاباهام بازی کن باشههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟ حالاچی بازی کنیم؟؟؟ قبوله من چشم میزارم شماقایم شو ...
19 مرداد 1392

*آنیتامیخوادبره سفرررر*

آنیتاجونم فردا من و شما وبابایی میخوایم بریم مشهد ومن خیلیییییییییی خوشحالم امیدوارم شمااذیت نشی و اذیت نکنی ومایه مسافرت سه نفره ی خوب داشته باشیم اینم عکس شماکه آماده ی سفری     ...
19 مرداد 1392

*الفییییییییییی*

دخترنازم الفی اسم تبلیغیه که شمابهش علاقه ی شدیدی داری و پرشین تون اونونشون میده،بابایی برات ضبط کرده تبلیغشووشماهمش میبینی،وقتی حواست نباشه و صدای این تلیغ بیادسریع برمی گردی طرف تی وی  ولبخندمیزنی،إ میگی همش برمیگردی به مانگاه میکنی باچشمای قشنگت به ماهم میگی نگاه کنیم،ماهم باذوق توذوق میکنیم عسلم،یه سری خواب بودی و تی وی روشن بود تبلیغ الفی رونشون داد شماچشماتوبازکردی وقتی مازدیم یه کانال دیگه شماچشماتوبستی وخوابیدی الهی قربونت بشممم حواست توخوابم هست کی الفی نشون میده،گریه هم کنی باشنیدی صدای تبلیغ الفی چندثانیه ساکت میشی ومیون گریه لبخندمیزنی،آخه چقدرتوشیرینی،الفی هم همون الفنته که به انگلیسی یعنی فیل ویه نوع شکلات هستش که باشیریاآ...
15 مرداد 1392

*بابایی خیلی دوست داره دخملم*

آنیتاجونم بابایی امروزتختتو تکون میداد ودلتنگت بود،میدونی چی گفت بهم???گفت اگه 11تاپسرهم داشتم بازتوحسرت دختربودم دخترخوب ودلسوزه،بادیدن لباسات کلی ذوق میکنه ومیگه لباسای دخترونه خیلی قشنگه،امشب عمه اعظم ایناباپدرجونیناخونمون بودن،وقتی وسائلاتومیدیدن کلی ذوق داشتن،راستی 1چیزدیگه اون روزی که خواستم عروسکتوبزارم داخل تختت بابایی نمیذاشت میگفت جای دخترم فقط اونجاست،ناقلابابایی خیلی دوست داره ها منم عاشق جفتتونم این عکسم من باسنگای تزئینی نوشتم وازطرف شماتقدیم کردم به بابایی ...
12 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به *سفید برفی* می باشد